برادر عزیزمان جناب مهندس مجابی کامنتی را برای اکثر وبلاگ نویس های محیط زیستی و از جمله اینجانب گذاشته اند و برای گردهمایی نویسندگان دنیای مجازی به میزبانی مرکز صلح و محیط زیست دعوت نموده اند.ضمن تشکر از اظهار لطف ایشان متاسفانه به دلایلی تمایل ندارم در این گردهمایی شرکت کنم.. نمیدانم شاید فکر می کنم از سن من دیگر گذشته که در اینگونه مراسم ها شرکت کنم....اما به هر حال به هزاران دلیل که برای خودم قابل توجه هستند تصمیم دارم از این جریان دور بمانم اما کسی را هم به عدم شرکت یا بالعکس دعوت نمی کنم.....برای برگزارکنندگان و شرکت کنندگان در آن هم آرزوی موفقیت می کنم.
نمیدانم چه طور شد در این مقطع یاد جوانی ام افتادم ولی واقعا یاد ایام جوانی و جمعیت آوای سبز بخیرباشد.......یاد کتکی که در سرخه حصار از پروژه تعاوني مسكن زيتون خوردیم بخیر.یاد مخالفتهای آنچنانی با پروژه تهران شمال بخیر..................یاد ایامی بخیر که به خاطر جمع کردن ۱۰۰ نفر دانشجو در همایش و ... به حراست و دفتر فرهنگی احضار می شدیم.......................
یاد ایامی بخیر که شروع به خشکاندن ریشه خودروی پیکان در سال ۷۹ نمودیم......یاد ایامی که با چندین ساعت پیاده روی چند تا آبشخور حیات وحش پارک ملی کویر را تمیز می کردیم به خیر باشد........یادش بخیر که پا به پای محیط بانهای سرخه حصار می رفتیم و دوربین می کشیدیم تا سرشماری دقیقتر و علمی تر انجام بشه.......یادش بخیر که با اعضای هیئت مدیره آوای سبز جزء اولین تشکلهایی بودیم که به دیدن اولین معاون رییس جمهور زن در کابینه آقای خاتمی رفتیم تا لوحی که با هزینه حق عضویت اعضای تشکل آوای سبز قاب شده بود را به نشانه خیر مقدم و آرزوی موفقیت برای بهبود ویرانه محیط زیست تقدیم کنیم........چه قدر آن روزها خوش بین بودیم......هر چند ایشان علیرغم وقت قبلی به دلیل حضور همزمان چند نماینده مجلس ما را به صورت سرپایی و دم در ملاقات نمودند اما واقعا به خیال خویشتن برای دیدن فردی رفته بودیم که فکر می کردیم منجی محیط زیست خواهد بود .........................یاد جوانی و خامی بخیر...همه آنهایی که حتی از محیط زیست یک حرفش را می گفتند برایمان قدیس بودند.هر تشکلی که پا میگرفت صمیمانه خوشحال می شدیم.هر جمله محیط زیستی ما را به وجد می آورد و گوینده اش را تحسین می کردیم..یادش بخیر....تا اینکه پای دلار و پروژه و سازمان ملل و صنوق كمكهاي بين المللي آمد......تا اينكه پاي مصالحه با وزارتخانه ها و مصلحت كشور پيش آمد....تا اينكه ما كمي بزرگتر شديم و خيلي از واقعيتهاي حرفهاي قشنگ را از نزديك لمس نموديم...........تا اینکه بخشی از پشت پرده را ما هم دیدیم.............................آن موقع به بعد يادش بخير نباشد....آن موقع ها يكي پس از ديگري آرزوهايمان فرو مي ريخت...هر چه زمان ميگذشت بيشتر حسرت مي خورديم....حرفها اكثرا قشنگ و توخالي بودند....
همه چيز شكل ديگري به خود مي گرفت....پاي آدمهاي عجيب و غريب به جاهاي مهم محيط زيست باز شد.................
بگذريم......
بگذريم.....
دلم نميخواهد بيش از اين سفره دلم باز باشد.بگذاريد بسازيم و بسوزيم......
برای مركز صلح و محيط زيست بالاخص سركار خانم دكتر ابتكار و جناب مهندس مجابي و تمام دوستداران محیط زیست آرزوی موفقیت می نمایم و از اينكه نميتوانم در اين گردهمايي شركت كنم پيشاپيش پوزش مي طلبم.
يا علي
![]()
از طرف دیگر فرماندار محترم و همیشه فعال تهران مصوبه شورا در مورد نرخ حمل مسافر با تاکسی و اتوبوس را رد کردند و تقاضای تثبیت نرخها را داشتند.ظاهرا راننده های تاکسی باید مایحتاج زندگی شان را با هوا و بوسه خرید کنند چون نرخهایشان نباید تغییر کند.تورم ۵/۱۸ درصدی رسمی اعلام شده هم احتمالا دروغ سیزده بوده و شخصی اشتباهی جوگیر شده و این عدد را اعلام کرده...
از طرف دیگر رونوشت نامه ای آمده که شماره گذاری هر خودروی سواری باکیفیت و مطلوب به عنوان تاکسی حرام اعلام شده و شهرداری حق ندارد از سواری تویوتا و پروتون و هر ماشین با کیفیت دیگر به عنوان تاکسی استفاده کند .مردم به زعم آقایان همان پیکان و پراید بر ایشان زیادی هم هست.اگر هم خواستند کمی تحویلشان بگیرند دوستان سازمان دهیاریها و شهرداریها برایشان ون چینی دلیکا می خرند تا حالشو ببرند!!!!
از طرف دیگر آوردن اتوبوس دوکابین با بالاترین کیفیت فنی و زیست محیطی توسط شهرداری برای استفاده در مسیر سامانه اتوبوسهای تندرو هم به شدت زیر ذره بین قرار دارد تا خدای نکرده خدمتی دیگر را شاهد نباشیم....
از طرف دیگر......
از طرف دیگر.........
از طرف دیگر........
به راستی چه باید گفت؟ چه باید کرد؟ شهر خالی است زعشاق.......!
به به.....به به....خیلی ممنونم....خیلی ممنونم.......!!!!
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو/ و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن/ وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها/ وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی/ گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده./ آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما / فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی./ چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
اندیشهات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد/ ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو
قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دلهای ما / مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را / کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
گوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر را / دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه
گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه / ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو
تاکی دوشاخه چون رخی تاکی چوبیذق کم تکی/ تاکی چوفرزین کژروی فرزانه شوفرزانه شو
شکرانه دادی عشق را از تحفهها و مال ما / هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو
یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی / یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو
ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر/ نطق زبان را ترک کن بیچانه شو بیچانه شو